نمونه ای از نوشته های دانش آموزان در رابطه با درس بنویسیم کلاس چهارم
از پارمیدا جندقیان چهارم 2:
یک روز زمستانی با صدای مادرم از خواب بیدار شدم:«ببین چه برفی آمده است؟» پشت پنجره رفتم. همه جا سفیدپوش از برف بود. درختان مثل چند بستنی خوش مزه شده بودند. حوض خانه مانند یک کیک زیبا شده بود که یک قناد ماهر روی آن را پر از خامه کرده بود. پدرم پیشنهاد خوبی داد که آدم برفی درست کنیم، با کلاه، زغال، هویج، چوب و چند دکمه به حیاط رفتیم. با کمک یکدیگر آدم برفی زیبایی ساختیم و مشغول برف بازی شدیم. در هنگام برف بازی، برف شروع به باریدن کرد. منظره ی زیبایی بود. مانند این که آسمان مرواریدهای سفیدش را به زمین هدیه می داد. آن روز یکی از بهترین روزهای زندگیم بود.
روژان غزل گو چهارم 2:
یک روز تعطیل مادرم مرا از خواب بیدار کرد و گفت:« بیا ببین چه برف زیبایی می بارد.» لباس مناسبی پوشیدم. صبحانه ام را خوردم و به همراه خانواده ام به پارک رفتیم. در پارک یک آدم برفی ساختیم و به برف بازی ادامه دادیم. دانه های برف مانند الماس بر روی گل ها و چمن ها با درخشش خود چشم را خیره می کرد و از دور کوهی بلند دیدم که برف مانند شنلی سفید روی آن نشسته بود.
مریم طبایی چهارم1:
با شروع فصل زیبای زمستان، چهره ی طبیعت تغییر می کند. دیگر اثری از رنگ های گوناگون و چشم نواز از پاییزی نیست. آرامشی بزرگ در فضای طبیعت شناور است. درختان با لباس سپید همچون نوعروسان رعنا در انتظار رسیدن قدوم بهار هستند.و لحظه شماری می کنند. نفس یخ زده سنگ ها را می توان احساس کرد.سطح رودخانه از یخ پوشیده است و ماهی ها به بستر رودخانه پناه برده اند. به زودی بهار از راه خواهد رسید با خلعتی از شکوفه های رنگین و باغ را به جشن شکوفایی و رقص شاپرک ها خواد برد.
سحر حجازی چهارم1:
برف همه جا را سفیدپوش کرده است. روی درختان، روی زمین، روی ماشین ها و ...... انگار که پارچه ی سفیدی روی همه چیز کشیده اند. راستی اگر انسان بخواهد نقاشی بکشد هرگز نمی تواند به این زیبایی بکشد. به این فکر می کنم که چقدر خدا بزرگ است. آدم ها از دیدن این همه برف خوشحال هستند. بچه ها ذوق می کنند و به همدیگر برف می پاشند. بعضی از آن ها هم دور هم جمع شده اند و مشغول درست کردن آدم برفی هستند. بعضی از پدرها هم به پشت بام رفته اند و برف ها را پارو می کنند و داخل کوچه یا حیاطشان می ریزند. من هیچ وقت شهر را به این زیبایی ندیده بودم.
آناهیتا بهفرنیا چهارم1:
آن روز صبح وقتی پنجره را باز کردم سپیدی برف به رویم لبخند زد. برف بی هیچ منتی دست نوازشش را بر سر همه چیز کشیده بود. سبزه زارها، سنگ فرش ها، خط سبز درختان کنار جاده، خانه های بزرگ، خانه های کوچک و ساختمان هایی که به چشم می خورد. تا چشم کار می کرد برف بود و برف و ما مانند نقطه های کوچکی در میان دشتی سفید دلمان را به روشنی اش بخشیدیم. وقتی روی این برف راه می روم، احساس می کنم که تمامی وجودم را هیجانی گرم در برگرفته. برف، این هدیه ی خدای بزرگ باعث می شود؛ من و تو مثل هم قدم بر زمین بگذاریم، پس خدایا تو را به خاطر این همه خوبی شکر می کنم.
ترنم آگاهی چهارم 3:
ارگ بم اثری باستانی است از گل و خشت در استان کرمان و حافظیّه هم در شیراز است ولی در شیراز آرامگاه شاعر دیگری هم هست؛ یعنی سعدی بزرگ.
ماسوله اثری زیبا از استان گیلان است. آرامگاه بوعلی سینا دانشمند معرووف نیز در همدان است و در آن جا آرامگاه بابا طاهر شاعر نیز هست.
مسجد شیخ لطف الله از اصفهان که بسیار معروف و زیباست و در زمان شاه عباس ساخته شده است و زمان ساخت این مسجد 18 سال بوده است.